شمارهٔ ۱۹۲۰
ای کاش مرا با تو سر و کار نبودیتا دیده و دل هر دو گرفتار نبودی
شرمنده نبودی اگر از ریختن خونآن زلف نگون تو نگونسار نبودی
بودی سر آتش که بدیدی به سوی منگر نرگس مخمور تو بیمار نبودی
برداشتمی این دل در گوشه فتادهگر از غم و اندیشه گرانبار نبودی
هم سهل گذشتی ستم و هجر تو بر منگر شحنه غم بر سر این کار نبودی
مردم ز جفای تو و کس زنده نمانددر عالم اگر یار وفادار نبودی
دشوار شد احوال من و دوست نداندگر دوست بدانستی، دشوار نبودی
خسرو، اگرت دیده به خوبان نفتادیاز غمزه خوبان دلت افگار نبودی