گنج

شمارهٔ ۱۹۰۹

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: انی۹ بیت
گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانیدیده بد دور ازان جمال و جوانی
ما ز تو نزدیک می شویم به مردنگاه خرامش مگر تو عمر روانی
گر تو درآری به دوستگاری ما سرهست سر آنکه سر دهیم نشانی
ای که زنی سنگ پیر توبه شکن راشیشه نگه دار، سر تراست، تو دانی
داغ شرابم برون خرقه چه بینی؟داغ نگه کن ز ساقیم به نهانی
گر چه ازان شه خوریم خون و نپرسدشربت درویش یاربش بچشانی
درد من، ای باد، کوه تاب نیاردمی شنو از من، ولی بدو نرسانی
ای که دم از سوز شمع می زنی اینجاسوزش جانی بدان نه سوز زبانی
پیش که خسرو ز سینه آه برآوردآه که جان نیز نیست محرم جانی