گنج

شمارهٔ ۱۸۹۸

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایی۹ بیت
هر بار که تو در دل شب در دلم آییخون دلم آید ز دو دیده به روایی
ای جان به تو می دادم و یادم نکنی هیچفریاد که جانم به لب آمد ز جدایی
آیی چو خرامان و زنی راه همه خلقبا آن روش و ناز، چه گویم، چه بلایی
جانم به سر رفتن و شکل تو کشندهبیچاره من آن دم که تو در پیش من آیی
بی دیدن روی تو، چه گویم به چه روزم؟یارب که تو این روز کسی را ننمایی
ای شاهد سرمست، ببر موی کشانمتا در سر و کارت کنم این زهد ریایی
چون طوطی آموخته با شکر دردتدر بند بمیرم که نیم خوش به رهایی
خوش وقت من آن دم که کشم باده به یادتچون جان بدهم بر سر کویت به گدایی
هر شب منم و خاک سر کوی تو تا روزای روز و شب اندر دل خسرو، تو کجایی؟