شمارهٔ ۱۸۸۷
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ویی۷ بیت
کرشمه کردن تو وقت نار و بدخوییسزد که نو کند اکنون لباس دلجویی
چه آبروست که حسن از رخ تو می باردبه وقت صبح که روی چو ماه می شویی
جز از تو روی کسی را نکو نمی بینمکه دیگری نبود خود بدین نکورویی
به عشوه عیش مرا تلخ می کنی هر روزمکن که خود شودت همچنین به بدخویی
فتاده ام به درت خان و مان رها کردهرها کن، از من بی خان و مان چه می جویی؟
اگر به پیش تو ازبنده گر بدی گویدبدو بگو که تو، باری نکو نمی گویی
بیا تو در بر خسرو، ببر غم از دل اوبه شادی دل آن کس که در بر اویی