شمارهٔ ۱۸۸۶
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: سیمیمانی۷ بیت
ای شب تیره به گیسوی کسی می مانیوی مؤذن تو به فریاد رسی می مانی
چه خبر داری از آن قافله، ای مرغ سحر؟که ز فریاد به نالان جرسی می مانی
گریه می خواست همی آیدم از دیدن توزان که، ای سرو، به بالای کسی می مانی
عمرم آن است که در دیده همی آیی، لیکمردن این است که در دیده بسی می مانی
صد شبم چشم به ره مانده و روزی که رسیطاقتم نیست، اگر یک نفسی می مانی
آخر، ای دل، چه کنم با تو، به هر جا که رویعاقبت بسته به دام هوسی می مانی
آه سوزنده چرا دود ز تو برنآرد؟خسروا، چون تو نزاری، به خسی می مانی