شمارهٔ ۱۸۸۰
گر منت می کنم عنان گیریتا کی از چون منت کران گیری؟
هر زمان از کرشمه ابروبهر خونریز من کمان گیری
دل گرفتار تو از آن کردمکه مرا از برای جان گیری
غمزه و چشم تو نکو دانداین زبون کردن، آن زبان گیری
آفتابی، ولی نخواهم گفتکه تو زان چیزها جهان گیری
بین دهان چو خاتم خود راتا خود انگشت در دهان گیری
منم و هر دو مردم چشممکه دو سه بنده رایگان گیری
بوسه گفتی و گر لبت گیرماین نباید، حساب آن گیری
گویدت دل که ترک خسرو گیرترسم از کودکی همان گیری