شمارهٔ ۱۸۶۹
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: انی۷ بیت
ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانییا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟
در راه تو بمیرم، گرچه ترا نبینمباری خلاص یابم از ننگ زندگانی
زانجا که رفته ای تو، نفرستی ار سلامیبر دست باد باری از خاک ره نشانی!
رفتی و زآرزویت بر لب رسید جانممانا که زنده یابی، باز آاگر توانی
از ما چو آشنایان برداشتند دل راای جان زار مانده، تو هم ببر گرانی
ای صاحب سلامت، خفته به خواب مستیتو در شب فراقت احوال من چه دانی؟
زین بخت نابسامان کامی نیافت خسروبرباد آرزو شد سرمایه جوانی