شمارهٔ ۱۸۶۸
گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتریدزد حوادث هم است از پی انگشتری
عقل حوادث نپخت در پس نُه پرده، زآنکرخنه بال من است در فلک چنبری
راست روی پیشه کن همچو سحاب سپهربو که ازین دیوگاه جان به سلامت بری
حرف طلب کن نه نقش کز ره معنی خطاستمعتقد پایدار دست به صورتگری
سوزش عشاق تو هست چو آتش به دلنه ز پی مردمی است دولت خاکستری
قابل عصمت نیند، پند نگویند، ازآنکمغ نشود پارسا، سگ نشود جوهری
گر چه در آخر زمان پرورش دین کم استعدل خلیفه بس است از پی دین پروری
قطب جهان کهاهل مُلک خدمتیِ درگهشجمله سر آرند پیش، تاج شهی بر سری