گنج

شمارهٔ ۱۸۵۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ونی۵ بیت
بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟کز پی کاهش من روز به روز افزونی
پیش از این گر چه جفاهات بسی بود، ولینه چنین بود از این بیشتری کاکنونی
جان همی خواستی از من که به افسون ببریجان من رفت و تو هم بر سر آن افسونی
چند گویی که چه حال است دل تنگ تراآن چنان است که تو از دل من بیرونی
حال خونابه خسرو دل خسرو داندتو چه دانی که نه در آب و نه اندر خونی