گنج

شمارهٔ ۱۸۵۸

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ایی۶ بیت
دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشاییجانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی
دلها بری و گویی، من دلبری ندانمبازی ز زلف بستان تعویذ دلربایی
هستم فتاده در غم برخاسته ز هستیهیچ افتدت که گه گه در دیدن من آیی
گردد دل غمینم خون از برای جانانزیرا که می برآید حال من از جدایی
خون شد ز گریه دیده، بفشان ز زلف گردیتا دیده سرمه سازد از بهر روشنایی
چندین مگو که خسرو با من چه کار دارد؟آخر تو روز عیدی، من بنده روستایی