گنج

شمارهٔ ۱۸۴۶

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: انی۶ بیت
نفسی که با نگاری گذرد به شادمانیمفروش لذتش را به حیات جاودانی
ز طرب مباش خالی می و رود خواه وساقیکه غنیمت است و دولت دو سه روز زندگانی
غم نیستی و هستی نخورد کسی که داندکه گذشت عمر و باقی نبود جهان فانی
مکن، ای امام مسجد، من رند را ملامتچو به شهر می پرستان نرسیده ای، چه دانی؟
چه شوی به زهد غره که ز دیر می پرستانبه خدا رسید بتوان به تضرع نهانی
تو و زهد خرقه پوشان، من و دیر دردنوشانبه تو حال ما نماند، تو به حال ما نمانی