گنج

شمارهٔ ۱۸۴۵

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: انی۱۲ بیت
بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانیکه به یار تشنه ام من، نه به آب زندگانی
منم و شبی و گشتی چو سگان به گرد کویتنبرم هوس به شاهی که خوشم به پاسبانی
غمش ار چه کرد پیرم، گله پیش دل نیارممن و صد هزار چون من به فدای آن جوانی
برش، ای حریف غالب، که خراب کرد و مستمنه شراب لعل روشن که سرشک ارغوانی
تو ز شهر رفته و من به کمال وجد و حالتنه زبانگ چنگ و بربط ز داری کاروانی
ز فراق کشته ای و به زبان و جان نوا دهبه عنایتی که داری، به نوازشی که دانی
تن من چو موم ز آتش، بگداخت در فراقتبه دل چو سنگ خارا، تو هنوز همچنانی
چو نوید غم فرستی، دل مرده زنده گرددکه غذای روح باشد غم دوستان جانی
مشو، ای صبا، مشوش ز نفیر دردمندانچو ز غایبان مجلس خبری به ما رسانی
طمع وصال از تو هوس و خیال باشدکه سگان کوی را کس نبرد به میهمانی
که اگر ز شرح شوقت دل سنگ خون نگریدز حدیث عشق باشد سخنی بود زبانی
صفت تو چون توانم، به سخن که هر چه خسروبه خیال و خاطر آرد، تو به حسن بیش از آنی