شمارهٔ ۱۸۳۵
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اایدهمی۷ بیت
باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟کز برای جان مسکینان بلا آید همی
من نخواهم زیست، این بو می شناسم کز کجاستخون من در گردنش، بر من چه ها آید همی
رو بگردان، ای صبا، بر من ببخشای و بیاکز تو بوی آن نگار آشنا آید همی
بوی گل گه گه که می آید، ز من جان می رودزانکه من می دانم و من کز کجا آید همی
یار حاضر، من نمی دانم ز بیهوشی خویشکوست این یا می رسد یا رفت یا آید همی
صبر فرمایند و من بیخود که درد عشق رادل که رفت از جای خود، کمتر به جا آید همی
خلق گوید، خسروا، غم کشت، از خود یاد کندر چنین اندیشه یاد خود کرا آید همی؟