شمارهٔ ۱۸۳۰
وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: منتویی۶ بیت
دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من توییبوی سمن نمی کشم، زانکه بهار من تویی
روی زمین گر از صبا سیرگه شکوفه شدمن چه گره کنم از آن، لاله عذرا من تویی
گر ز قرار می رود هوش من از تو، گو برومن به قرار خود خوشم، هوش و قرار من تویی
گر چه سوار آسمان خانه به خانه می رودکی نگرم به سوی او، فتنه سوار من تویی
چشم من از نگار خون نقش تو می کند به رخدل بنهم به نقش او هر چه نگار من تویی
خسرو خسته بر درت کشته تیر غمزه شدهیچ نگفتی، ای فلان، کشته زار من تویی