شمارهٔ ۱۸۲۹
وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ایخودکنی۷ بیت
می گذری که سینه را وقف هوای خود کنیمن که بوم که بر دلم داغ جفای خود کنی
گویمت این چنین مرو، وز بد چشم کن حذرلیک تو گفت نشنوی، کار برای خود کنی
حیف بود که در روش پای تو بر زمین رسددیده به خاک می نهم، گر ته پای خود کنی
ماهی و آفتاب سان گرم بر آسمان رویآه مرا اگر شبی راهنمای خود کنی
گفتی اگر نگه کنی دو رخ من سزا کنمآینه گر کنی نگه، هم تو سزای خود کنی
جان تو هست در دلم، وز سر لطف و مردمیهر چه بجای دل کنی، آنگه بجای خود کنی
خسرو از اشتیاق تو سوخته گشت و وقت شدگر نظری به مرحمت سوی گدای خود کنی