گنج

شمارهٔ ۱۸۲۸

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ینکهمیروی۶ بیت
قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می رویکآفت و فتنه نوی در دل و دین که می روی
باز دگر بلای جان آمد و تا گرفت خونتا به تو افتدش نظر، مست چنین که می روی
غمزه بس است قتل را، تیر و کمان چه می بری؟غصه همی کشد مرا، زین به کمین که می روی
گر چه نمی کشی مرا، هم نفسی ز پا نشینبر من خسته جان و دل از نو همین که می روی
می روی اندرون جان ور به دروغ گویمتسر بشکاف، جان بکن، نیک ببین که می روی
خلق نداند اینکه هست از پی فتنه رفتنتخسرو اگر نمی شود بر سر این که می روی