شمارهٔ ۱۸۲۶
وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: انمنشوی۷ بیت
جان به فدات می کنم، بو که از آن من شویمرده تنی من ببین، کوش کز آن من شوی
شد به بقین دیگران ماه تمام روی توچشمه آفتاب شو، گر به گمان من شوی
چند به چربی زبان همچو چراغ سوزیمسوخته عاقبت گهی هم به زبان من شوی
گر به فغان من ترا دردسری ست، باز دهنیستم آن طمع که تو دردستان من شوی
سیم بگیرم از برت، گر بکنی عنایتیوام بخواهم از لبت، گر تو ضمان من شوی
برگذر دو چشم من کاب روانست در گذرپیش که غرقه ناگهان ز آب روان من شوی
فتنه خسروی به رخ، پهلوی من نشین دمیبو که به چیزی از بلا، فتنه نشان من شوی