گنج

شمارهٔ ۱۸۱۶

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: رنداری۷ بیت
جانا، تو زغم خبر نداریکز سوز دلم اثر نداری
بردار چو بر درت فتادمیا خود فگنی و برنداری
تا کی به جواب تلخ سوزینی آنکه به لب شکر نداری
جای تو دل من است، بنشیندل جای دگر اگر نداری
می کن ز جفا هر آنچه خواهیدانم که جز این هنر نداری
ای غم، تو ز جان من چه خواهی؟یا کار دگر مگر نداری
خسرو، تو به راه خوبرویانیکسر چه روی، دو سر نداری