شمارهٔ ۱۸۰۷
شکستی طره، تا در سر چه داری؟نگویی کینه با چاکر چه داری؟
کله کج کرده ای از بهر آن راستکه خون ریزی، دگر در سر چه داری؟
مسلمان کشتن اندر مذهب تستبجز این خود تو، ای کافر، چه داری؟
مسلمانی ست این، آخر نه کفرست؟ستم را، بیوفا، داور چه داری؟
ربودی جان ز خلقی از نگاهیکنون تا چشم دیگر بر چه داری؟
ورق چون داغ شد، ابتر نگرددچو داغم کرده ای، ابتر چه داری؟
اگر من گفته ام کز تو صبورمدروغی گفته ام، باور چه داری؟
غمی دادی و آن دل را سپردممن اینک حاضرم، دیگر چه داری؟
گرم دیوانه خواهی داشت در دشتمیان بربسته ام بر هر چه داری؟
فتاده سوختم بر خاک راهتچنینم خاک و خاکستر چه داری؟
بر آب دیده خسرو ببخشایچو جان تر کرد، چشمش تر چه داری؟