شمارهٔ ۱۷۵۰
رسید وقت که هر روز بامداد پگهخوریم باده و بر روی گل کنیم نگه
ز شاخ یک تن سرو است و صد هزار قباز لاله یک سر کوه است و صد هزار کله
کلاه لاله که لعل است، اگر تو بشناسینمونه ای مگرش داغ کینه است سیه
چو از کرشمه بیاراست چشم را نرگسبدید بلبل و گفتن علیک عین الله
دمید گل به ره نیکوان و گل در باغروان شدند و ببردند دجله را از ره
هزار سال خوشی بیش دارد اندر عمراگر چه مدت عمر گل است روزی ده
کنون به باغ و لب جوی خیمه باید زدخوش آن حباب که برابر می زند خرگه
کجاست ساقی نوخیز ساده رو که ز شرمنگه کند به زمین چون درو کنیم نگه
مرنج، ساقی، اگر چشم من به روی تو نیستکه هست دیده من زیر پای همچو توشه