گنج

شمارهٔ ۱۷۴۱

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ارمانده۱۰ بیت
ای از گل تو ما را در دیده خار ماندهوز نوک غمزه تو جانم فگار مانده
تا نقش تو زمانه در پیرهن کشیدهدر کارگاه گردون مه نیم کار مانده
تا بو که چون تو ماهی بینم به طالع خودهر شب به گریه چشمم اندر شمار مانده
بس دل که هست هر دم از ناردان لعلتدر پرده قطره قطره همچون انار مانده
تو رفتی و دل من دنبال کرده چشمتمگذار دوستان را دل پر غبار مانده
بی تو درون جانم زارست، چون کنم منبیرون چو می نیاید، این جان زار مانده
رحمی کز انتظارت دو چشم چار کردموز گریه هست صد جو در هر چهار مانده
دستم بگیر، یارا، یاری بکن که هستمدر محنت جدایی دستی ز کار مانده
تن موی گشت، گه گه زان می کنم عزیزشکز زلف تست ما را این یادگار مانده
عمرم که رفت بی تو اندر حساب نایدوامی ست بهر خسرو بر روزگار مانده