گنج

شمارهٔ ۱۷۴۰

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: امده۹ بیت
از لب او، ای خیال، نقل لب ما مدهمرغ خسک خواره را پسته و خرما مده
من که به نامش کنم وصف جمالش بگوغرق یکی قطره را غوطه دریا مده
رند خراباتیم می به سفالم رساندردکش کهنه را جام مصفا مده
گر گذری، ای صبا، از پیش چشم بیارخاکی از آن پا ولی بوسه به آن پا مده
تا که زید با مرادکش تو نوازش کنیکشته امروز را وعده فردا مده
دل که مرا بسوخته ست آمده در زلف توتا که نسوزد چو من، پیش خودش جا مده
بهر توام می کشند، هدیه من روی توجلوه به عاشق بده، هدیه بده یا مده
جور تو خوش تر ز داد نزد دلی کو دل استگر به جفا جان دهیم، داد دل ما مده
جان و دل خسرو است در ره سودای توهر چه بری خوش ببر، قیمت کالا مده