گنج

شمارهٔ ۱۷۲۵

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ه۸ بیت
دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگهمشک فشانده بر قبا غالیه سوده بر کله
بس که دو دیده سیه بر کف پای سودمشگشت سفید چشم من شد کف پای او سیه
دست گرفتمش که دل حامل درد شد ببینگر چه گرفته حامله بر طبق سفید مه
کوه غم است بر دلم، کاه شده ز غم تنمپیش تو می کشم بگیر آنچه که هست کوه و که
روی نماست چشم من خاک در تو اندروآب چو با صفا بود خاک بینمش به ته
این دل کور بیشتر بر زنخت گذر کندمرگ به خنده در شود کور چو بگذرد به چه
عارض گندمین تو هست گزیدنم هوسگر ز بهشت روی خود افگینم بدین گنه
بوده ام اندر این سخن صبح رسید از افقساخت به طره ماه من طره صبح را هبه