شمارهٔ ۱۷۲۴
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ونریخته۷ بیت
ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریختهافسون چشم کافرت زینگونه صد خون ریخته
تا هر که باشد یار تو، بیخود شود در کار توای زیر لب گفتار تو در باده افیون ریخته
ای آنکه گردون چند گه می داشت در خونم نگهزین هر دو چشم روسیه شد اینک اکنون ریخته
نی سرو، ای شاخ رطب، کان قامت زیباسلباز نقره خام، ای عجب، نخلی ست موزون ریخته
هر جا که اشکم تاخته آهم علم افراختههامون ز دریا ساخته، دریا به هامون ریخته
خواهم بپرم بر سما کز جور تو گردم رهاصد گونه باران بلا گردد ز گردون ریخته
ای کرده خسرو را زبون هرگز نپرسیده که چونخون کرده دل را در درون وز دیده بیرون ریخته