گنج

شمارهٔ ۱۷۱۸

ای حسن، تو آفت زمانهروی تو به دلبری فسانه
صد دل درود دمی به زلفتگر تیز رود زبان شانه
هر دم سوی قبله دو ابروتخورشید یگانه در دو گانه
از زلف تو گاه قبله بازیمطروح دو رخ شده زمانه
من غرقه و تو به آب چشممپیش رخ خویش بر کرانه
تیرم زنی و خوشم که باریبشناختیم بدین بهانه
گم گشتی خسروا، به کویشیا ماند مگر ترا به خانه