شمارهٔ ۱۷۱۹
ای آرزوی هزار سینهوندر دل تو هزار کینه
هستم ز برت که هست پیدادر جامه چو می در آبگینه
هر قطره خون ز چشم من هستبر خاتم عاشقی نگینه
ای عقل که پندنامه خوانیدر آب روان کن این سفینه
طاقت به دلم نماند، یاربانزل لقلوبنا سکینه
مجنون خراب سینه دانداندوه من خراب سینه
ننگ همه عاشقانست خسرومپسند سفال در خزینه