شمارهٔ ۱۷۰۵
دلی دارم ز هجران پاره پارهجگر هم گشته پنهان پاره پاره
بیا کت بینم و همچون سپندیبر آتش افگنم جان پاره پاره
چه خوش حالی که گردم گرد کویتدلی پر خون، گریبان پاره پاره
به کویت کرده ام شب گریه خونجگر اینک به دامان پاره پاره
ز پیوندت نخواهد شد جدا دلکنیش ار خود به پیکان پاره پاره
به صد خونابه ایمان در دل آویختمکن، ای نامسلمان، پاره پاره
لبت گر خورد خونم، گر دهد دستکند خسرو به دندان پاره پاره