شمارهٔ ۱۶۵۷
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ازاو۶ بیت
زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز اوبسیار مرد شیردل کاید شکار ناز او
جایی که با هر تار مو شد بسته صد گردن کششبا ما چه عیاری کند زلف کمند انداز او
بر حکم آن خط قضا بنوشته اش بر گرد رخجان وام دارد او ببین مر عاشق جانباز او
گفتی که مرغ جانت را بند و قفس بسیار شداین هم نماند، ای جان، بسی نزدیک شد پرواز او
شوقی که هست از شمع خود آلوده آتش مراگر مطرب آرد در نوا ترسم، بسوزد ساز او
خسرو ننالد پیش کس زیرا که گرید خلق خونبس کز جراحتهای دل خون می چکد زآواز او