شمارهٔ ۱۶۱۷
آرایش مجلس تویی، مجلس بیارا هر زماننقل و شرابی زان دو لب پیش آر ما را هر زمان
زینسان که بر هر موی تو از نفس خود در غیرتمآنجا که گستاخی ست این باد صبا را هر زمان
چون عاشقانت را نماند از نقد هستی مایه ایتاراج سلطانی مکن مشت گدا را هر زمان
جان می رسد هر دم به لب، دانی که باری نیست آنجان تو، کافزون تر کنم نرخ بلا را هر زمان
چون از تو می آید بلا یک جانست، ور باشد دگربر نار دستوری مده چشم وغا را هر زمان
ای سر، به زودی خاک شو، پیش در آن نازنینبو کز طفیل نازنین بوسیم پا را هر زمان
گر چه نیرزم از رهش گردی، تو، ای باد صبامی گو سلام چشم من، آن خاک پا را هر زمان
گر نیست باران کرم، سنگی ببار، ای آسمانتا چند باز آرم تهی دست دعا را هر زمان!
خسرو، اگر عاشق شدی از تیغ عذرش خواه بستا چند آری بر زبان آن یک خطا را هر زمان