گنج

شمارهٔ ۱۶۱۰

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: ازکردن۱۰ بیت
چه بلاست از دو چشمت نظر نیاز کردنمژه را گشاد دادن، در فتنه باز کردن
چو کمال صنع بی چون ز جمال تست پیدانتوان حدیث عشقت ز ره مجاز کردن
همه خواب مردمان شد به دو دیده تلخ، یاربز کجات گشت شیرین حرکات ناز کردن
چه خوش است باد خلوت که دهد سرشک خونینز خراش دل گواهی به زبان راز کردن
دل پر ز خون و با تو نزنم دمی که نتوانبه حضور نازنینان غم دل دراز کردن
تو بخسپ خوش که ما را ز غمش چو شمع خو شدهمه روز زنده بودن، همه شب گداز کردن
به جفات دل نهادم، بکن آنچه می توانیچه کنم نمی توانم ز تو احتراز کردن
به هوس فدا کنم جان به درت که نیست عاویپسر سبکتگین را هوس ایاز کردن
صف عاشقانست اینجا، مده، ای فقیه، زحمتکه به شهر بت پرستان نتوان نماز کردن
چه بود متاع خسرو که کند نثار جانانمگسی چه طمع راند به دهان باز کردن؟