گنج

شمارهٔ ۱۵۹۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رگردان۷ بیت
بیار ساقی و جام شراب در گردانخراب کرده خود را خراب تر گردان
ز بهر دردکشان آبگینه حاجت نیستیکی سفال شکسته بیار و در گردان
هنوز عقل ز تو دیر می دهد خبرملبالبم دو سه پیش آر و بی خبر گردان
گر آن حریف مرا بینی، ای صبا، جاییخبر دهیش از این مستمند سرگردان
به ترک صحبت دیرینه، گفتمش، هوس استبه فضل خویش، خدایا، دلش دگر گردان
کسان به یار او مست و بی خبر، یاربکه پیش تیر همه جان من سپر گردان
بماند خسرو لب خشک و ز آه گرم آخرگهی بپرس و زبانی به لطف در گردان