گنج

شمارهٔ ۱۵۹۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انکردن۹ بیت
نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟چو نیست آن که به رویش نظر توان کردن
به هر چه بی رخ تو پیش از این نظر کردمبه جان تو که پشیمان شدم، از آن کردن
به فتوی خط تو کآیتی ست در خوبیحلال نیست تماشای بوستان کردن
چو کعبتین شگرف است چشم تو که چنانمقام را نتوانند از استخوان کردن
گران کنی دل، اگر گویمت که سنگدلیاگر نه سنگدلی، چیست دل گران کردن؟
غمت که دانه دلها خورد، عجب مرغی ستکه جز به سینه نمی یارد آشیان کردن
عنان صبر شد از دست، در چه آویزم؟که هیچ نتوان دست در عنان کردن
غلام تو شوم، ار التفات کم نکنیخدای صبر دهادت بدین زیان کردن!
پر آب دیده شدم، کشتیی همی بایدبدین طریق مرا عمر بر کران کردن