گنج

شمارهٔ ۱۵۸۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: سان۷ بیت
خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسانز جام ساقی دوشینه جرعه ای برسان
محقق است که خیاط غیب روز ازلندوخت خلعت رندی به قد بوالهوسان
به کنج میکده بنشین مدام و قانع باشکه خون خویش خوری به که می ز دست کسان
چراغ عیش برافروز از شراب که زودشود ز دست تو رغبت چو روغن بلسان
کسی که گوهر ذاتیش بی خلل باشدچه التفات نماید به اختیار خسان
نهفته دار قدح را درون خلوت خاصرو مدار که افتند اندر او مگسان
بیار باده که ما را نماند چون خسروغمی ز شحنه و قاضی و بیمی از عسسان