گنج

شمارهٔ ۱۵۸۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: وختن۶ بیت
کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختنگر جمله وام را نتوانیم توختن
گر تو نظاره آیی و یا پرسش کنیما را کدام چاره به از جامه دوختن؟
در پرده پوشی ام چه کنی کوشش، ای رقیبجهل است چاک دامن دیوانه دوختن
جانا، مده اگر دو جهانت دهند، از آنکیوسف به من یزید نشاید فروختن
شبهای من سیاه تر است، ار چه نیم شباز آه من چراغ توان برفروختن
دعوی عشق کرده خسرو بیایدتچون هندوان در آتش غم زنده سوختن