گنج

شمارهٔ ۱۵۸۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ندکن۱۱ بیت
ای دل، علم به ملک قناعت بلند کنچشم طمع ز خوان خسان بی گزند کن
خاک است هستی تو و خواهی که زر شوداز کیمیای نیستیش بهره مند کن
در خلوت رضا ز سوی الله روزگیرو ابلیس را به سلسله شرع بند کن
روزی اگر به سوخته محنتی رسیبر آتش درونه او جان سپند کن
آن کش ریاضتی نبود خود ز قند نهو آن کش محاسنی نبود، ریشخند کن
از کوی عقل بر در سلطان عشق رووین تاج بفگن از سر و نعل سمند کن
تا چند زاغ مزبله، لختی همای باشخود را به نانمودن خویش ارجمند کن
جان کش نخست در قدم شبروان عشقبرج حصار چرخ ز همت کمند کن
دشمن گرت ز پستی همت لگد زندتو خاک راه او شو و همت بلند کن
سنگ ار یکی زنند، دعاشان دوباره گویکبر ار یکی کنند، تواضع دوچند کن
این آستانه ملک کسی، ز آن دیگر استخسرو برو تو، هیچ کسی را پسند کن