شمارهٔ ۱۵۸۲
ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کنخود را به عشوه، گر چه دروغ است، شاد کن
بنویس نامه ای و روا کن به دست اشکلیک اول از سیاهی چشمم سواد کن
تا چند خود مراد کنی صد هزار کاریک کار بر مراد من بی مراد کن
اینک سواره می رود و تا ببینمشای آب دیده یک نفسی ایستاد کن
خسرو، چو نرد عشق به جان باختی، کنونماندن به دست تست، گرو را زیاد کن