گنج

شمارهٔ ۱۵۸۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ویمکن۷ بیت
عزم برون چو مست خماری شوی، مکنتاراج نقش آزری ومانوی مکن
خردی و همرهی بدان می کنی، خطاستخوبی، ولی چه سود که بد می شوی، مکن
گر چه خوش است جور و جفاهای نیکوانلیکن اگر نصیحت من بشنوی، مکن
کج می نهی به گاه خرامش به دیده پایافگار گشت چشم من، این کج روی مکن
گیرم که از لبم نرسانی گل انگبینباری بدین سخن دل دشمن قوی مکن
بنمای رو و چشم مرا منتظر مداربگشای زلف وکار مرا یکتوی مکن
عشق آفت است، خسرو، پا را به هوش نهتسلیم شو به بندگی و خسروی مکن