گنج

شمارهٔ ۱۵۶۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: ن۹ بیت
خویش را در کوی بی خویشی فگنتا ببینی خویش را بی خویشتن
جرعه ای بر خاک میخواران فشانآتشی در جان هشیاران فگن
هر که را دادند مستی در ازلتا ابدگو «خیمه در میخانه زن »
مرغ نتواند که در بند زبانصبحدم چون غنچه بگشاید دهن
باد اگر بوی تو بر خاکم دمدهمچو گل بر خود بدرانم کفن
از تنم جز پیرهن موجود نیستجان من جانان شد و تن پیرهن
آنچنان بدنام و رسوا گشته امکز در دیرم رهاند برهمن
جز خیالش در بدن یک موی نیستوز غم او هست یک مو هم بدن
معرفت، خسرو، ز پیر عشق جویتا سخن ملک تو گردد بی سخن