شمارهٔ ۱۵۲۱
برآمد ماه عید از اوج گردونطرب چون ماه نو شد هر دم افزون
بر اوج آسمان نونی ست یا عینکه بیرون آمده ست از کلک بی چون
به گردش چیست چندین نقطه زانجم؟اگر یک نقطه باشد بر سر نون
ببین اندر رکوع آن پاره نورهلاکش گوی خواهی خواه ذوالنون
همانا حلقه گوش سپهر استچو لیلی هست در پهلوی مجنون
شفق بین و سیاهی شب عیدتو پنداری که این مشک است، آن خون
چنین ماه نو و عید خجستهمبارک باد بر ذات همایون
در اوصاف کمالت نظم خسروبنامیزد همه سحر است و افسون