شمارهٔ ۱۵۲۰
خمار و خواب و چشم کافرش بینشکنج و پیچش زلف ترش بین
دل پاکان و جان پارسایانهلاک غمزه های ساحرش بین
چو غوغای مگس در خانه شهدنفیر مستمندان بر درش بین
به جای آب اگر ساکن ندیدیدرون پیرهن سیمین برش بین
بتا جعدت پر از دلهاست خواهیگره بگشا، به هر مو اندرش بین
همه شب باده نوشیده ست تا روزهنوز آن خواب مستی در سرش بین
بدیدم یک رهش، دیوانه گشتمدلم گوید که بار دیگرش بین
دلم را سوختی ور باورت نیستدرونم چاک کن، خاکسترش بین
چو گوید خسرو از غم گریه چشمز خاک پای شاه کشورش بین