گنج

شمارهٔ ۱۴۹۶

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انم۹ بیت
ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانموه این چه حیات است که من می‌گذرانم
گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟»من با تو چه گویم، چو ندانم که چسانم؟
یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کنتا قصه اندوه توام پیش تو خوانم
بوده‌ست گمانم که ز دستت نبرم جانجاوید بزی تو که یقین گشت گمانم
پرسی که بگو حال خود، ای دوست، چه پرسی؟آن به که من این قصه به گوشَت نرسانم
نی ز آن منی تو، چه برم رشک ز اغیاربیهوده مگس از شکرستان که رانم؟
تا چند دهی دردسر، ای اهل نصیحتمن خود ز دل سوخته خویش به جانم
زان گونه که ماندی تو درین سینه، هم اکنونمانی تو درین سینه و من بنده نمانم
گویند که «خسرو، تو شدی خاک به کویش »ناچار چو رفتن به درش می‌نتوانم