شمارهٔ ۱۴۸۸
گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنمهر چه باید خواهم و بخت آزمایی ها کنم
او چو شاه از گوشه های چشم بیند سوی منمن ازان لبها به صد منت گدایی ها کنم
ای خوش آن وقتی که اوخوش خوش رود در خواب و منپیش چشم و زلف او شرح جدایی ها کنم
از شراب عشق سیل آمد، مصلایم ببردگر شوم هشیار ازین می، پارسایی ها کنم
از در او مست بیرون آیم و در پیش خلقچون گدایان توانگر خودنمایی ها کنم
ور شبی در کنج تاریکم ستد، در پیش اوخویش را زنده بسوزم، روشنایی ها کنم
بندگی را خط نویسم بر رخ از خون جگروز دو دیده هم برو ثبت گوایی ها کنم
گر طفیل پاسبانان بینم اندر کوی توبا سگان آن سر کو آشنایی ها کنم
یک غزل گر بشنود آن مه به گوش خود ز منهمچو خسرو، پیش خلقی خودستایی ها کنم