گنج

شمارهٔ ۱۴۸۴

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: یدهام۱۳ بیت
چو نام تو در نامه‌ای دیده‌امبه نامت که بر دیده مالیده‌ام
به یاد زمین‌بوس درگاه توسراپای آن نامه بوسیده‌ام
ز نام تو آن نامه نامدارسر بندگی برنپیچیده‌ام
جز این یک هنر نیست مکتوب راوگر نیست، باری من این دیده‌ام
که آن‌ها که در روی او خوانده‌امجوابی از او باز نشنیده‌ام
قلم چون سر یک زبانیش نیستاز آن ناتراشیده ببریده‌ام
ولی اینکه بنهاد سر بر خطماز او راستی را پسندیده‌ام
زبانم چو یارای نطقش نماندزبانی ز نی برتراشیده‌ام
بیا، ای دبیر، ار نداری مدادسیاهی برون آور از دیده‌ام
سخن‌های بگزیده بنویس و گویکه ای مونس و یار بگزیده‌ام!
چو زلف تو شوریده شد حال منببخشای بر حال شوریده‌ام
سیه کرده‌ام نامه از دود دلسیه‌روتر از خاک کن دیده‌ام
چو خسرو در این رقعه از سوز دلبه نی آتش تیز پوشیده‌ام