شمارهٔ ۱۴۶۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایم۷ بیت
به دیدنت که من خو گرفته می آیمبکش به غمزه که بر خویش می نبخشایم
چو بهر دیدن روی خودم بخواهی کشتبه خشم روی نتابی، گرت به خواب آیم
شبی به خواب نیاسوده ام، بیا که مگرز دولت تو به خواب اجل نیاسایم
گریست دیده بسی خون ز رشک حسرت، از آنکشبی به کوی تو خاری خلید در پایم
ز بهر آنکه نبوسد کسی درت جز منز خون دل همه خاک درت بیالایم
گهی فتاده بدم نیم سوخته جانیوزید بادی از آن کوی و برد بر جایم
برون نمی رود از کام تلخی هجرماگر چه من به سخن خسرو شکر خایم