گنج

شمارهٔ ۱۴۵۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اغمیسوزم۵ بیت
منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزمتو لابه دانی و من لاغ لاغ می سوزم
فراغ وصل ندارم ز مفلسی، هر چندچو مفلسان ز برای فراغ می سوزم
شب سیاه مرا نیست روشنی، هر چندکه شام تا به سحر چون چراغ می سوزم
مرا به داغ سگی سوختی و درد نکردسگم نخواندی، از این درد و داغ می سوزم
مباش گرم دماغ و بسوز خسرو رامن آخر از تو به هم زین دماغ می سوزم