شمارهٔ ۱۴۴۹
بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردمبتی خریدم و هر دو سرا گرو کردم
تنی شکسته به خاکی فروختم بر دردلی خراب به تیغ جفا گرو کردم
غلام راتبه خوار غم توام، مفروشکه رخت عمر به دست بلا گرو کردم
اگر چه سر بفروشم، خزید نتوان بازچنین که دل به گل عشق و پا گرو کردم
چه روز بود که افتاد در سر این سوداکه دل به مهر و زبان در دعا گرو کردم
اگر ستاند و منکر شود، حلالش بادمتاع دل که بدان آشنا گرو کردم
سگم، اگر ندهم جان به بوی او بر بادبدین قرار نفس با صبا گرو کردم
دلت چو در خور عشق است، خسروا، افسوسکه قیمت گهری بر گدا گرو کردم