گنج

شمارهٔ ۱۴۴۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: هم۸ بیت
گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهمکنون من و چو سگان خوابگه به خاک رهم
ز بس که من به زنخدانش در شدم به خیالگمان برم به خیالی مگر به زیر چهم
دلم بماند به دنبال چشم او که مگرزمان زمان به حقارت گهی کند نگهم
زهی درازی عمر و هلاک من زین غمکه نیست صبح شب غم کم از هزار مهم
مکن نصیحتم، ای آشنا، که بی خبرممدار آینه در پیش من که رو سیهم
به جان رسیدم ازین دل، بکش ز بهر خداکه تو ز ننگ من و من ز ننگ دل برهم
به جرم عشقم، اگر می کشی، بکش، لیکننویس بر کفنم هم ز خون من گنهم
به پیش دیده خسرو تویی و بس، چه کنم؟به پیش چشم نیایند آفتاب و مهم