شمارهٔ ۱۴۴۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نم۷ بیت
شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟ز غصه چند خورم خون خویش و دم نزنم
به تیغ هجر دل من هزار پاره شده ستعجب نباشد، اگر خون برآید از دهنم
ز بس که سینه خراشم چو گل ز دست فراقچو لاله غرقه خون است چاک پیرهنم
ز بعد مردنم ار سوز دل چنین باشدبسوزد از تب هجر تو در لحد کفنم
از آن دمی که دلم شد به صحبتت مایلنماند میل به بالای سرو و نارونم
حدیث باغ چه گویم که با خیال رختنمی کشد دل غمگین به لاله و سمنم
بیا که بی تو به جانم ز محنت خسروبه لطف خویش رهان از عذاب خویشتنم