شمارهٔ ۱۴۴۳
زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم؟سخن نماند، دمی زان دهن کجا یابم؟
ز زلف تو همه چون بوی عشق می آیدمن آن نسیم ز مشک ختن کجا یابم؟
دلم ز شکل تو بدخو، به بوستان چه روم؟کرشمه از گل و ناز از سمن کجا یابم؟
علاج زیستنم جز نظر نبد به رختمن این دو از پی جان و ز تن کجا یابم؟
در این زمان که مرا دشنه فراق بکشتترا که جان منی، جان من کجا یابم؟
اگر ز من طلبی جان، به صد هوس بدهممن این قدر ز دهانت سخن کجا یابم؟
ز دوریت غم خسرو چو کوه و محرم نهشکاف چون کنم، این کوهکن کجا یابم؟