شمارهٔ ۱۴۳۷
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایخویشکنم۶ بیت
نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنمنه صبر آن که سکون در سرای خویش کنم
به گشت کوی تو تقصیر کرده باشم اگردو چشم خویش نثار دو پای خویش کنم
ز غیرت دو لبم جان و دیده خون گردندچو آستانه تو بوسه جای خویش کنم
خوش آن زمان که دگر جا نبینی و شنویچو من به گریه خون ماجرای خویش کنم
رخت که گشت بلا دیده را، یکی بنمایکه دیده پیشکش این بلای خویش کنم
بمرد خسرو بر آستان و سلطان رابه دل نگشت که یاد گدای خویش کنم